X
تبلیغات
رایتل
























لحظه های دوستداشتنی

عکسها و یادداشتهای مریم

به تو ، که نمی دانم که هستی ! 

 

فکر می کردم دلتنگی های من با تو تموم می شه اما هر بار که گفتم بیشتر تو را آزردم  

فکر می کردم اونچه برای من مهمه برای تو هم شاید باشه اما نبود  

فکر می کردم با من آرومی و خورشیدت تابان می شود اما نشد 

مرا بیش آزردی که دیوانه ام خواندی من فقط دستت داشتم کمی بیشتر از تو  

 دیگر نگاهم نکردی دیگر حتی حرف هم نزدی ، دروغ نگم چرا زدی اما سرد و بی روح 

یاد اون روزهای خوب که شوق شنیدن صدای هم  رو داشتیم به خیر همه چیز زود دیر شد راست گفتی همه چیز زود دیر شد .... همه چیز بی رنگ شد حتی فکر سفر هم  دیگه ندارم سفری که واسه رسیدنش لحظه شماری می کردم ....... همه چیز دیر شد

 

نوشته شده در دوشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1389ساعت 04:13 ب.ظ توسط مریم نظرات (0)

Design By : Pars Skin