X
تبلیغات
رایتل
























لحظه های دوستداشتنی

عکسها و یادداشتهای مریم

وقتی من و تو در مه قدم می زدیم   

بازو در بازو  

                مِه از زیر کفشهایمان فرار می کرد  

و تو به هوای دیدن مه های فراری  

دزدانه گونه هایم را می بوسیدی  

و من کودکانه نامت را به به اعتراض می خواندم   

و تو دوباره در مه غلیظی که هر دویمان را فرا گرفته بود  

 

گرم در آغوشم می کشیدی  

و به لبانم فرصت اعتراض نمی دادی  

           *      *      *  

فصل مِه آغاز شده و باز تو نیستی !!

نوشته شده در سه‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1389ساعت 02:33 ب.ظ توسط مریم نظرات (0)

Design By : Pars Skin